دانلودسوال امتحانی عربی هشتم نوبت اول.

دانلودسوال امتحانی عربی هشتم نوبت اول

 

نمونه سوال

نمونه سوالات عربی هشتم در حد سخت بر روی مطلب کلیک کنید.

مبحث ترجمه

فیلم سه دقیقه درباره طرز ترجمه فعل مضارع.

آموزش مکالمه

برای دیدن به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

آزمون قلمچی  پاسخ برای نهمی ها

برای دانلود روی این متن کلیک کنید

آزمون قلم چی + پاسخ برای هشتمی ها

برای دانلود روی این متن کلیک کنید

آموزش فعل مضارع

برای دیدن این فیلم بر روی این متن کلیک کنید

بيوگرافي شهيدمحمد جهان آرا

براي دريافت بيوگرافي شهيد محمد جهان آرا اينجا كليك كنيد.

دکتر چمران

چمران کروات نزد

سال دوم یك استاد داشتیم كه گیر داده بود همه باید كراوات بزنند. سر امتحان. چمران كروات نزد، استاد دو نمره ازش كم كرد. شد هجده. بالاترین نمره.(آمریکا).

امام دلش برای چمران تنگ شد بود.

با خودش عهد كرده بود تا نیروى دشمن در خاك ایران است برنگردد تهران. نه مجلس مى رفت، نه شوراى عالى دفاع.

یك روز از تهران زنگ زدند. حاج احمد آقا بود. گفت «به دكتر بگو بیا تهران.»

گفت «عهد كرده با خودش، نمى آد.»

گفت «نه بیاد. امام دلش براى دكتر تنگ شده.»

بهش گفتم. گفت «چشم. همین فردا مى ریم.»

شهیدی که مادرش را شفا داد

شهیدی که مادرش را شفا داد

 

خاطراتی از شهدا رو نقل کنه. اما لابه لای این خاطرات...:

از مادر شهید معماریان دعوت می کنم که تشریف بیارن و خودشون تعریف کنن و البته امانتی رو هم با خود بیارن..

مادر شهید از تو جمعیت بلند شد، حس کنجکاویم بیشتر شده بود که ایشون کین؟ و امانتی چیه؟ ...

اون شب گذشت و خاطراتش تو ذهن همه باقی موند؛ ولی خیلی دوست داشتم بیشتر در جریان این ماجرا قرار بگیرم. چند روز بعد اطلاعیه ای تو سطح شهر توجهم رو جلب کرد:

یادواره شهداء تو مسجد المهدی(عج) بلوار امین قم با حضور مادر شهید معماریان

اسم مسجد و شهید مطمئنم کرد که این همون مسجدیه که جریان در اون اتفاق افتاده. روزها سپری شده بود و شب جمعه 16 آذر تو مسجد المهدی(عج) بودم.

حالا این اتفاق تکان دهنده رو از زبان مادر شهید براتون نقل می کنم:

«محرم حدود 20 سال پیش بود که تو یه اتفاق پام ضربه شدیدی خورد،

طوریکه قدرت حرکت نداشتم. پام رو آتل بسته بودند. ناراحت بودم که نمی تونستم تو این ایام کمک کنم. نذر کرده بودم که اگه پام تا روز عاشورا خوب بشه با بقیه دوستام دیگهای مسجد را بشورم و کمکشون کنم. شب عاشورا رسیده بود و هنوز پام همونطور بود. از مسجد که به خونه رفتم حال خوشی نداشتم. زیارت را خوندم و کلّی دعا کردم. نزدیکهای صبح بود که گفتم یه مقدار بخوابم تا صبح با دوستام به مسجد بِرَم. تو خواب دیدم تو مسجد (المهدی) جمعیت زیادی جمع هستند و منم با دو تا عصا زیر بغل رفته بودم. یه دسته عزاداریِ منظم، داشت وارد مسجد می شد. جلوی دسته، شهید سعید آل طه داشت نوحه می خوند. با خودم گفتم: این که شهید شده بود! پس اینجا چیکار می کنه؟! یه دفعه دیدم پسرم محمد هم کنارش هست. عصا زنان رفتم قسمت زنونه و داشتم اینها رو نگاه می کردم که دیدم محمد سراغم اومد و دستش را انداخت دور گردنم. بهش گفتم: مامان، چقدر بزرگ شدی! گفت: آره، از موقعی که اومدیم اینجا کلّی بزرگ شدیم.

دیدم کنارش شهید آزادیان هم وایساده. آزادیان به من گفت: حاج خانوم! خدا بد نده. محمد برگشت و گفت: مادرم چیزیش نیست. بعد رو کرد به خودم و گفت: مامان! چیه؟ چیزیت شده؟ گفتم: چیزی نیست؛ پاهام یه کم درد می کرد، با عصا اومدم. محمد گفت: ما چند روز پیش رفتیم کربلا. از ضریح برات یه شال سبز آوردم. می خواستم زودتر بیام که آزادیان گفت: صبر کن که با هم بریم. بعد تو راه رفته بودیم مرقد امام(ره). گفتیم امروز که روز عاشوراست اول بریم مسجد، زیارت بخونیم بعد بیایم پیش شما. بعد دستهاشو باز کرد وکشید از سر تا مچ پاهام؛ بعد آتل و باندها رو باز کرد و شال سبز را بست به پام و بعدش هم گفت: از استخونت نیست؛ یه کم به خاطر عضله ات است که اون هم خوب می شه.

از خواب بیدار شدم، دیدم واقعیت داره؛ باندها همه باز شده بودند و شال سبزی به پاهام بسته شده بود. آروم بلند شدم و یواش یواش راه رفتم. من که کف پام را نمی تونستم رو زمین بذارم حالا داشتم بدون عصا راه می رفتم. رفتم پایین و شروع به کار کردم که دیدم پدر محمد از خواب بیدار شده؛ به من گفت: چرا بلند شدی؟ چیزی نمی تونستم بگم. زبونم بند اومده بود. فقط گفتم: حاجی! محمد اومده بود. اونم اومد پاهام رو که دید زد زیر گریه. بعد بچه ها رو صدا کرد. اونا هم همه گریه شون گرفته بود. این شال یه بویی داشت که کلّ فضای خونه رو پر کرده بود. مسجد هم که رفتیم کلّ مسجد پر شده بود از این بو. رفتم پیش بقیه خانوم ها و گفتم: یادتونه گفته بودم اگه پاهام به زمین برسه صبح میام. اونا هم منقلب شده بودند. یه خانومی بود که میگرن داشت. شال رو از دست من گرفت و یه لحظه به سرش بست و بعد هم باز کرد، از اون به بعد دیگه میگرن اذیتش نکرده. مسجدی ها هم موضوع را فهمیده بودند. واقعاً عاشورایی به پا شده بود. بعدها این جریان به گوش آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) رسید. ایشون هم فرموده بودند: که اینها رو پیش من بیارید. پیش ایشون رفتم ، کنار تختشون نشستم و شال رو بهشون دادم. شال رو روی چشم و قلبشون گذاشتند و گفتند: به جدّم قسم، بوی حسین(ع) رو می ده. بعد به آقازاده شون فرمودند: اون تربت رو بیارید، می خوام با هم مقایسه شون کنم. وقتی تربت رو کنار شال گذاشتند، گفتند که این شال و تربت از یک جا اومده. بعد آقا فرمودند: فکر نکنید این یه تربت معمولیه. این تربت از زیر بدن امام حسین(ع) برداشته شده، مال قتلگاه ست، دست به دستِ علما گشته تا به دست ما رسیده. بعد ادامه دادند: شما نیم سانت از این شال رو به ما بدید، من هم به جاش بهتون از این تربت می دهم. بهشون گفتم: آقا بفرماید تمام شال برای خودتان. ایشون فرمودند: اگه قرار بود این شال به من برسه، خدا شما رو انتخاب نمی کرد. خداوند خانواده شهداء رو انتخاب کرد تا مقامشون رو به همه یادآور بشه ... اگر روزی ارزش خون شهدای کربلا از بین رفت، ارزش خون شهدای شما هم از بین می ره. بعد هم نیم سانت از شال بهشون دادم و یه مقدار از اون تربت ازشون گرفتم.»

مراسم داشت تموم می شد که یه دفعه دیدم که اون شال، دست یکی از بچه های مسجده و می خواد به کسی نشون بده. بله! تا اینجای ماجرا نقل قول بود،اما من اون شال رو با دست خودم لمس کردم..

این شال بوی خوشی داشت که در عرض چند دقیقه ای که از شیشه درش آوردند، کلّ فضا رو معطر کرد و چه عطری؟! هرگز چنین بوی خوشی رو تا به اون روز استشمام نکرده بودم. بچه های مسجد می گفتند: ما بیست ساله که این شال رو زیارت می کنیم، اما این بو، حتی ذره ای هم تغییر نکرده...

و خداوند چنین مقدر کرده بود تا یه جلوه دیگه از کرامات شهداء رو به چشم ببینم.

یادی که در دلها

هرگز نمی میرد

یاد شهیدان است.

یاد شهیدان است.

التماس دعا

خاطره شلیک اولین موشک به بغداد

خاطره اولین شلیک توسط شهید مقدم

محسن رفیقدوست وزیر سپاه در دوران دفاع مقدم با درج خاطره ای از شهید حسن تهرانی مقدم در وبلاگ شخصی خود نوشت:

با شادروان سرلشگر پاسدار حسن تهرانی مقدم که به حق شایسته ردای زیبای شهادت بود از اوایل جنگ آشنا و رفیق شدم. جز اخلاص و عبودیت و توکل و اعتماد به نفس و ایمان محکم به خداوند متعال و اعتقاد کامل و شامل به ولایت مطلقه فقیه که ابتدا در قامت بی مثال حضرت امام (ره) متجلی بود و امروز هم به حق تنها به مقام عظمای ولایت می برازد چیزی ندیدم این شهید بزرگوار دائم الذکر بود و نام خدا لحظه ای از زبان او جدا نمی شد.

یگان موشکی سپاه با او ایجاد شد، وقتیکه بنا شد اولین موشک را خود برادران سپاه به سمت بغداد شلیک کنند با هم به کرمانشاه رفتیم مقدمات کار فراهم شد و باشگاه افسران بغداد را هدف گرفتیم، مرحوم شهید مقدم پیشنهاد کرد اول دعای توسل بخوانیم و بعد از دعا به زبان فارسی با خدا صحبت کرد و گفت خدایا ما نمی خواهیم مردم عراق را بکشیم ما می خواهیم نظامیان را از بین ببریم که هم ما و هم عراقی ها را می کشند تو ای خدا این موشک را به باشگاه افسران ببر.

موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم پس از چند دقیقه رادیو بی بی سی اعلام کرد یک موشک باشگاه افسران بغداد را منهدم کرد

موشک شلیک شد و همه پای رادیو نشستیم پس از چند دقیقه رادیو بی بی سی اعلام کرد یک موشک باشگاه افسران بغداد را منهدم کرد و تعداد زیادی از افراد حاضر در آنجا کشته شدند .من پیشانی شهید مقدم را بوسیدم و گفتم این هدف خوردن نتیجه اخلاص و پاکی تو بود.

اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار

شهید سید مجتبی علمدار

قانون اول:

 بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.

تاریخ اجراء 4/5/69 

قانون دوم:

پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم . 

 تاریخ اجراء 11/5/69 

قانون سوم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.  

 تاریخ اجراء 26/5/69 

قانون چهارم:

خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .  

تاریخ اجراء 16/6/69 

قانون پنجم:

 خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.

تاریخ اجراء 13/7/69 

قانون ششم:

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.    

تاریخ اجراء 18/8/69 

قانون هفتم:

 حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.

تاریخ اجراء 30/9/69 

قانون هشتم:

 هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .  

 تاریخ اجراء 19/11/69 

قانون نهم:

 در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .     

تاریخ اجراء 14/1/70 

قانون دهم:

 در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.  

تاریخ اجراء 15/3/70  

دست نوشته ای از شهید احمد رضا احدی

دست نوشته ای از شهید احمدرضا احمدی

رتبه اول کنکور پزشکی سال 64
ساعتی قبل از شهادت

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

چه کسی می داند جنگ چیست؟

چه کسی می داند فرودیک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟

چه کسی می داند جنگ یعنی سوختن، یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا،

به هر جا که اینجا نباشد، یعنی اضطراب که کودکم کجاست؟

جوانم چه می کند؟ دخترم چه شد؟

به راستی ما کجای این سوال ها و جواب ها قرار گرفته ایم ؟

کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود.

از قصه دختران معصوم سوسنگرد با خبر است؟

آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان دامنشان را آلوده

کردند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.

کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟

چه کسی در هویزه جنگیده؟

کشته شده و در آنجا دفن گردیده؟

چه کسی است که معنی این جمله رادرک کند:

نبرد تن و تانک؟! اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟

چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

آیا می توانید این مسئله را حل کنید؟

گلوله ای از لوله دوشکا با سرعت اولیه خود از فاصله هزار متری شلیک می شود

و در مبدا به حلقومی اصابت نموده و آن راسوراخ کرده وگذر می کند،

حالا معلوم نمایید سرکجا افتاده است؟

کدام گریبان پاره می شود؟

کدام کودک در انزوار و خلوت اشک می ریزد؟

و کدام کدام .............؟

توانستید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر نمی توانید، این مسئله را با کمی دقت بیشتر حل کنید:

هواپیمایی با یک و نیم برابر سرعت صوت از ارتفاع ده متری سطح زمین، ماشین لندکروزی را که با سرعت درجاده مهران –

دهلران حرکت می نماید، مورد اصابت موشک قرار می دهد،اگراز مقاومت هوا صرف نظر شود.

معلوم کنید کدام تن می سوزد؟ کدام سر می پرد؟

چگونه باید اجساد را از درون این آهن پاره له شده بیرون کشید؟

چگونه باید آنها را غسل داد؟

چگونه بخندیم و نگاه آن عزیزان را فراموش کنیم؟

چگونه می توانیم در شهرمان بمانیم و فقط درس بخوانیم.

چگونه می توانیم درها را به روی خود ببندیم و چون موش در انبار کلمات کهنه کتاب لانه بگیریم؟

کدام مسئله را حل می کنی؟ برای کدام امتحان درس می خوانی؟

به چه امید نفس می كشی؟ كیف و كلاسورت را از چه پر می كنی؟

از خیال، از كتاب ، از لقب شاخ دكتر یا از آدامسی كه هر روز مادرت دركیفت می گذارد؟

كدام اضطراب جانت را می خورد؟

دیر رسیدن به اتوبوس، دیر رسیدن سر كلاس، نمره گرفتن؟

دلت را به چه چیز بسته ای؟ به مدرك، به ماشین، به قبول شدن در حوزه فوق دكترا؟

صفایی ندارد ارسطو شدن خوشا پر كشیدن، پرستو شدن

آی پسرك دانشجو، به تو چه مربوط است كه خانواده ای در همسایگی

تو داغدار شده است؟جوانی به خاك افتاده است؟

آی دخترك دانشجو، به تو چه مربوط است كه دختران سوسنگرد را به اشك نشانده اند؟ و آنان را زنده به گور كردند؟

هیچ می دانستی؟ حتما نه! ...

هیچ آیا آنجا كه كارون و دجله و فرات بهم گره می خورد، به دنبال آب گشته ای تا اندكی زبان خشكیده كودكی را تر كنی

و آنگاه كه قطره ای نم یافتی؟

با امیدهای فراوان به بالین آن كودك رفتی تا سیرابش كنی؟

اما دیدی كه كودك دیگر آب نمی خورد!!

اما تو اگر قاسم نیستی، اگر علی اكبر نیستی،

اگر جعفر و عبدالله نیستی،

لااقل حرمله مباش!

كه خدا هدیه حسین را پذیرفت و خون علی اكبر و علی اصغر را به زمین پس نداد.

من نمی دانم كه فردای قیامت این خون با حرمله چه خواهد كرد....

پس بیاید حرمله مباشیم

یادش گرامی وراهش پر رهرو باد

شهید فرانسوی جنگ  تحمیلی

شهید ژوان ( کمال ) کورسل 17 ساله ، اول سنی بود ولی بعد ، شیعه شد . این شهید شیعه شدن خود را مدیون دعای کمیل حضرت علی‌ (ع) می ‌دانست .

او پدری مراکشی و مادری فرانسوی داشت . تبعه فرانسه با مو های طلایی و ریش نرم کم پشت که دوست داشت او را علی یا ابو حیدر به نامند.

عشق به معارف اهل بیت ‌(ع) او را در سال 1362 به ایران ( قم - حوزه علمیه ) رساند . بسیار تیز هوش بود به حضرت امام خمینی‌ (ره) عشق می‌ ورزید و مقلد ایشان بود . معتقد بود فرامین ولی فقیه در واقع دستورات اهل بیت (ع) است.

مزار شهید کمال کورسل
ویژگی ‌های جهاد و رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس او را به سمت جبهه‌ ها کشاند و بالاخره با اصرار های زیاد اجازه رفتن به جبهه را پیدا کرد . به رزمندگان عملیات مرصاد پیوست و یک هفته پس از حضورش در میدان‌های نبرد در 24 سالگی به شهادترسید .

اسلحه های سپاه از کجا تامین شد

آیا میدانید ۷۰ در صد از سلاحهای سپاه در زمان ۸ سال دفاع مقدس از غنایم این جنگ بود

برای اولین بار در نبردهای سنگین و خشونت بار خیابانی در استالینگراد بود كه ایده ساخت تسلیحات گوشه زن ، به ذهن سربازان آلمانی خطور كرد و در مدت زمان كوتاهی نیز ، این سلاح توسط طراحان قدرتمند كارخانه اشمایزر طراحی شد و نمونه های اولیه آن ، برای آزمایش به استالینگراد ارسال شد و در آن زمان بود كه سربازان روسی ، متوجه نكته عجیبی در زد و خوردهای كوچه به كوچه استالینگراد شدند. آنها گلوله را می دیدند ، اما اثری از تیرانداز نبود.

با پایان یافتن جنگ جهانی دوم ، این ایده بی نظیر نیز مانند دهها پروژه دیگر ، در اثر رخوت بعد از جنگ از یادها رفت و به فراموشی سپرده شد.در جنگ های شهری یا درگیری های پلیسی و كلآ در هر نوع عملیاتی كه در فضاهای محدود و بسته صورت می گیرد ، یك سلاح گوشه زن می تواند جان دهها سرباز یا پلیس را نجات دهد و تجهیز نیروهای نظامی و انتظامی هر كشوری منجمله ایران به این نوع تسلیحات ، بسیار مهم و حیاتی است .

اولین شهید غیر ایرانی دفاع مقدس

اولین شهید غیر ایرانی که در مصاف با دشمن بعثی در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسید.شهید علی خفاجی فرزند عبدالامیر بود وی از مسلمانان شجاع عراق بود که از سوی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق از شهرستان جهرم عازم جبهه‌های نبرد حق شد و در حلبچه به شهادت رسید.پیکر پاک این شهید پس از تشییع در گلزار شهدای جهرم به خاک سپرده شد.

بیعت نامه شهید آوینی با مقام معظم رهبری

شهید سید مرتضی آوینی در سال 1371 نامه ای را خطاب به مقام معظم رهبری نامه ای را نوشته و ارسال نمودند كه حاوی مطالب مهمی پیرامون برخی مشكلات فرهنگی كشور بود. متن كامل این نامه تا امروز منتشر نشده است اما آن چه خواهید خواند مقدمه نامه مذكور است:

خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر (ع) حضرت آیت الله خامنه ای ایدكم الله تعالی بتاییداته الخاصه.

سلام علیكم و رحمة الله و بركاته. امتثال امر فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمی گذارد لذا حقیر مستقیما با استمداد از فضل بی منتهای رب العالمین وارد در اصل مطلب می شوم بعد از عرض این مختصر كه:

ما با حضرتعالی به عنوان وصی امام امت (ره) و نایب امام زمان (عج) تجدید بیعت كرده ایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستاده ایم، همانگونه كه پیش از این درباره امام امت (ره) بوده ایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شور رضوان حق آنان را در میدان انقلاب نگاه داشته باشد، با همان شوری كه پیش از این داشته اند.

خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ بر شانه های ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیل الله عشق می ورزیم. و این امری است فراتر از یك انجام وظیفه خشك و بی روح. این سخن یك فرد نیست، دست جماعتی عظیم است كه به سوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند، بسیارند كسانی كه می دانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق از همان ارجی در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت (س) و نه تنها آماده كه مشتاق بذل جان هستند. سر ما و فرمان شما.

کاربرد چفیه

چفیه در دل شب سجاده نماز عشاق بود.

زیر انداز در هنگام استراحت و ملافه در هنگام خواب.

چفیه در هنگام شناسایی منطقه و جنگهای چلیکی نقاب می گشت.

درهنگام نیاز بند اسلحه،کمربند وفانسقه ای بود.

صبح وظهر و شب سفره میشد.

هنگام حمام حوله میشد.

پیش بند آرایشگاه های صلواتی .

در موقع لزوم طناب میشد.

اسلحه های سپاه از کجا تأمین شد؟

ایا میدانید 70%از سلاحهای سپاه در زمان 8سال دفاع مقدس از غنایم این جنگ بود.

اسلحه متفاوت که از عراقیها به غنیمت گرفتهشد

بیبی کلاش :در زمان جنگ،بعضی از افسران زن عراقی اسلحه های مخصوصی دردست داشتند که از نوع کلاشینکف ولی در ابعاد کوچکتر بود که رزمندگان پس از بدست اوردن ان اسمش را بی بی کلاش بران نهادند.

 

شهید فرهاد بائوج لاهوتی

معجزه عدد6در زندگی شهید فرهاد بائوج لاهوتی

ساعت شهادت:6صبح

محل شهادت:66کیلومتری همدان به سنندج

تاریخ شهادت1366/6/6

عضویت درسپاه1365/6/6

عمر پاسداری :366روز

شماره شناسنامه:1666

ششمین نفر از فرماندهان یگان لشکر قدس <بعد از تفکیک از لشکر25> به شهادت رسید.

اولین شهید غیرایرانی دفاع مقدس

اولین شهید غیر ایرانی که در مصاف با دشمن بعثی در جبهه های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسید؛شهید علی خفاجی فرزند عبد الامیر بود  وی از مسلملنان شجاع عراق بودکه از سوی مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق از شهرستان جهرک عازم جبهه های نبرد حق شد ودر حیلبچه به شهادت رسید پیکر پاک این شهید ارجمند که پس از تشییع در گلزار شهدای جهرم به خاک سپرده شد.

خبر نامه سایت





Powered by WebGozar

درفیلد اول نام و نام خانوادگی را بنویسید

در فیلد دوم ایمیل خود را ارسال کنید

آزمون آزمایشی مرحله (1) تیزهوشان مبتکران با جواب هشتم

برای دانلود بر روی این متن کلیک کنید

آزمون آنلاین عربی پایه نهم درس به درس

برای ورود به صفحه آزمون بر روی این متن کلیک کنید

نکته:برای شرکت در آزمون باید ثبت نام کنید

آزمون آنلاین عربی هشتم درس به درس

برای ورود به صفحه آزمون بر روی این متن کلیک کنید

تکته: برای شرکت در آزمون آنلاین باید عضو باشید

دانلود نمونه سوال عربی تیزهوشان ترم اول (پایه) هشتم

برای دانلود نمونه سوال بر روی این جمله کلیک کنید

آزمون آزمایشی تیمز پایه هشتم

برای دانلود روی متن کلیک کنید

محتوای الکترونیکی درس 3

برای دانلود کلیک کنید

کتاب گام به گام هشتم

برای دانلود هشت کتاب کلاغ سپید کلیک کنید

آزمون تستی تا پاین فصل 3

برای دانلود کلیک کنید